http://www.uplooder.net/


یکی از موضوعاتی که محصول قرن جدید و مدرنیته می باشد بحث زندگی مشترک در زیر یک سقف ولی جدا از هم می باشد. یک زوج وقتی نمی توانند با هم زندگی کنند و عقاید خود را با هم ترکیب کنند اقدام به طلاق و جدایی می کنند ولی در بسیاری از مواقع بنا بر شرایط اجتماعی ، فرهنگی و... طلاق صورت نمی گیرد و زوجین سعی می کنند در زیر یک سقف ولی جدا از هم زندگی کنند و این مسئله طلاق عاطفی نام دارد که متأسفانه عواقب زیانباری برای خانواده ها خواهد داشت...

 

پارسينه/ الهام رشيدي: زن در خود مچاله شده است و خوابيده، صورتش چنان درهم است که انگار کابوسي دردناک دارد خواب شبانه او را در هم مي‌پيچد.در اتاقي ديگر مردي تنها در بستر رها شده است، چهره‌ه‌اش خالي از هر حسي است، انگار خوابش تهي از هر رويايي است.
گويا هيچ چيزي انگيزه‌اي براي بيدار شدن و ادامه زندگي ندارد.دستانش را به هر طرف بچرخاند خالي است، کسي نيست که آغوش او را پر کند و مرد را به اين فکر بيندازد که بايد موجودي را که در آغوش گرفته خوشبخت کند.
نه زن و نه مرد هيچکدام ديگر تصميم ندارند يکديگر را خوشبخت کنند آنها مدت‌هاي زيادي است که در زير يک سقف زندگي مي‌کنند اما به يکديگر کاري ندارند، آنها يکديگر را دوست ندارند و اگر زير يک سقف مانده‌اند براي اين است که بچه يا بچه‌هاي آنها خانواده داشته باشند و از نعمت پدر و مار برخوردار باشند اما بچه‌ها همه چيز را مي‌بينند، زندگي دردناک پدر و مادر خود را مي‌بينند که چگونه بدون هيچ عشقي در کنار هم مُردن را تجربه مي‌کنند.آنها مي‌بينند که خانه آنها خالي از هر عاطفه‌اي است و حالا آنها مي‌دانند که پدر و مادر آنها درگير «طلاق عاطفي» شده‌اند.

http://www.uplooder.net/


پژوهشگران و جامعه شناسان بر اين باورند که طلاق عاطفي از طلاق رسمي دشوارتر و آسيب زننده تر است.در اين نوع طلاق هم زن و مرد و هم بچه‌ها بيشتر آسيب مي‌بينند.اين آسيب در آينده بيشتر خود را نشان مي‌دهد در آينده نه چندان دوري که بچه‌ها بزرگ مي‌شوند و تهي از هر عاطفه‌اي به زندگي ادامه مي‌دهند و گاه براي پر کردن خلا عاطفي خود به روابط نادرست پناه مي‌برند و باز هم آسيب مي‌بينند و يا براي فراموشي آنچه در خانواده ديده‌اند يا به مواد مخدر و يا به مشروبات الکي پناه مي‌برند.
زن و شوهري که دچار طلاق عاطفي شده‌اند به انسان‌هايي افسرده تبديل مي‌شوند که توان زندگي ندارند آنها در ظاهر کارهاي روزمره را انجام مي‌دهند اما از زندگي لذت نمي‌برند.
لذت نبردن از زندگي بدترين تجربه‌اي است که يک آدم مي‌تواند داشته باشد.اين زن و مردها به تدريج به انسان‌هاي خاموشي تبديل مي‌شوند که مانند مردگان متحرک گاهي از نقطه اي به نقطه‌اي ديگر حرکت مي‌کنند.
طلاق عاطفي اما چه هنگام شکل مي‌گيرد؟ زماني که زن و مرد ديگر نقطه تفاهمي با يکديگر نداشته باشند.از يکديگر آزرده شده باشند اما اين آزردگي را بر طرف نکرده باشند.آزردگي زماني به وجود مي‌آيد و دائمي مي‌شود که بانک عاطفي يکي از طرفين و يا هر دو نفر به اندزه کافي پس انداز نداشته باشد.وقتي پس انداز عاطفي کافي باشد،‌
مي‌توان در مواقع ضروري از آن برداشت کرد اما وقت اين صندوق خالي است ديگر نمي‌توان از آن برداشتي داشت.بانک عاطفي زماني اندوخته کافي دارد که هر روز به آن افزوده شود.محبت، صداقت، از خودگذشتگي و فداکاري اندوخته‌هاي اين بانک است.وقتي زن و مردي براي هم به اصطلاح مايه مي‌گذارند، اندوخته‌ها بيشتر مي‌شود.اما گاهي اين رفتارها يک طرفه مي‌شود مثلا زن به مردش محبت مي‌کند بدون اين‌که محبت دريافت کند.
در مواقع لزوم به کمک او مي‌آيد و بي هيچ چشم ‌داشتي خلاهاي شخصي و کاري او را پر مي‌کند.در اين شرايط زن هزينه کرده است و يک مرد هوشيار مي‌داند که بايد خيلي زود اين هزينه را جبران کند.اگر نکند از اندوخته بانک عاطفي او کاسته مي‌شود.
مرد و زن در زندگي بده‌ بستان‌هايي با هم دارند.بايد دهنده و گيرنده هر دو هوشيار باشند و بدانند که بايد به يک ميزان براي هم خرج کنند.اين خرج کردن اصلا مفهوم مالي ندارد.هر قدمي که زن براي مرد برمي‌دارد بايد در آينده‌اي نه چندان دور جبران شود و بلعکس. بايد هر دو مراقب بانک عاطفي خود باشند.
براي حفظ اندوخته اين بانک بايد گفتمان وارد محيط زن و شوهري شود.بايد اختلافات و آزردگي‌ها به زبان آيد و حل شود.اگر کدورت‌ها برطرف نشود به مرور طلاق عاطفي شکل مي‌گيرد. اگر زن و مردي با هم گفتگو کنند و در اصل آينه هم باشند هيچ وقت دچار طلاق عاطفي نمي‌شوند.آينه چهره آدمي را همانگونه که هست نشان مي‌دهد اما تخريب نمي‌کند.
وقتي زن و مردي با هم به اختلاف برمي‌خورند بهتز است با هم صحبت کنند، بگويند که دلخوري‌اشان از چيست، نقاط ضعف يکديگر را آينه‌وار بهم نشان دهند و به رفع آن به هم کمک کنند.
در چنين شرايطي آزردگي برطرف مي‌شود و دوستي و محبت در کحيط خانه جريان پيدا مي‌کند اما اگر آزردگي‌ها برطرف نشود، کينه شکل مي‌گيرد و کينه راه انتقام را باز مي‌کند و در چنين شرايطي زندگي به ميدان جنگ تبديل مي‌شود. بعد از مدتي طرفين خسته از جنگ هر کدام به پيله خود پناه مي‌برند و با اين توجيه که بچه‌ها پدر و مادر مي‌خواهند در زير يک سقف با هم زندگي دردمندانه‌اي را ادامه مي‌دهند.
اما ايکاش به جاي استفاده از اين روش زن و مرد بانک عاطفي خود را هر روز بررسي کنند وببينند کدام‌يک براي ديگري بيشتر قدم برداشته است.اين فاصله نبايد به وجود آيد و يا زياد شود.اگر هر کدام بيشتر از ديگري فعاليت عاطفي از خود نشان دهد روزي فاصله زن و مرد آنقدر زياد مي‌شود که پر کردن آن ديگر کار راحتي نيست.
زن و مرد بايد منصفانه در کنار هم زندگي کنند، عدالت عاطفي زندگي را راحت‌تر و زبياتر مي‌کند و امنيت رواني به وجود مي‌آورد.راه‌هاي يک طرفه معمولا به بن بست مي‌رسد در يک رابطه هر دو طرف بايد برا ي هم هزينه کنند.

 

http://www.uplooder.net/


6 دلیل برای زندگی بعد از طلاق عاطفی:

1 - ترس از نگاه دیگران
یكی از علت‌های مهمی كه در جامعه ما باعث می‌شود طلاق بعد از چند سالزندگی رخ ‌دهد ترس از نگاه دیگران است.

 سوال‌هایی كه برای زن ‌و مرد پیش می‌آید این است: « خانواده‌ام چه می‌گوید ؟ دیگران چه می‌گویند ؟ این انتخاب من بود و هیچ‌كس در آن دخالتی نداشته و باید تحمل كنم. » گاهی هم والدین راه را برای برگشت فرزندان می‌بندند و آنقدر در زندگی می‌مانند تا اینكه كاملا به پایان خط برسند.

2 - امكانات مالی
این موضوع در خانم‌هایی كه استقلال مالی ندارند و از جانب خانواده تحت‌حمایت قرار نمی‌گیرند بیشتر دیده می‌شود. بعضی از آنها نمی‌توانند از همسرشان جداشوند چون جایی برای ماندن ندارند و در بعضی مردان هم مهریه‌های بالا دلیل ماندگاری در زندگی زناشویی است.

3 -  آستانه تحمل
انسان‌ها آستانه مقاومت متفاوتی دارند. ممكن است زن و مردی با 500 مشاجره وزن و مردی دیگر با 5 هزار مشاجره به بن‌بست برسند. تکرار مشكل‌های رفتاری و تنش و فشارهای روانی به طور مداوم از آستانه مقاومت آنها می‌كاهد و به تدریج به مرحله‌ای می‌رسند كه احساس فرسودگی و اطمینان حاصل می‌كنند كه ادامه زندگی محال است. 

4 -  نقش‌های اجتماعی
بعضی افراد تحصیل‌ كرده، مذهبی و سیاسی با سمت‌های مهم و مشكل‌های زناشویی غیرقابل حل ترجیح می‌دهند طلاق زیر یك سقف را تجربه كنند. 

مثلا یك استاد دانشگاه رشته روان‌شناسی كه به مردم در مشكلاتشان كمك می‌كند از تفاوت‌های خود و همسرش چشم‌‌پوشی می‌كند و با مدارا زندگی را ادامه می‌دهد زیرا با طلاق جایگاهش در میان عموم و جامعه تزلزل می‌یابد. این گروه از افراد سعی می‌كنند شیوه سازگاری را در پیش گیرند.

5  - وجود فرزند
کم نیستند والدینی كه ایثار می‌كنند تا فرزندان بزرگ شوند و به اصطلاح از آب و گل درآیند یا برای ادامه زندگی به توصیه دوستان و آشنایان فرزند دیگری می‌آورند. تولد فرزند در این روابط ازهم پاشیده مشكل‌ها را بسیار پیچیده‌تر خواهد كرد. بزرگ‌ شدنفرزندان یا تولد فرزندی دیگر شرط ماندگاری نیست.

چه باید کرد؟
برای سازگاری باید زوجین را وادار كرد تا مشكل را ریشه‌یابی و حل كنند و به طرف تفاهم عاقلانه پیش‌ روند؛ یعنی هر دو طرف بخواهند تغییر كنند و سطح انتظارات را پایین بیاورند و از مشاور كمك بخواهند و اگر همه قدم‌ها برداشته شد ولی یكی از طرفین همچنان نتوانست خود را با شرایط وفق دهد، طلاق اجتنابناپذیر است.

-ارسال مطلب : زیبا شکارچی ( ک ارشد پژوهش علوم اجتماعی)

http://www.socialsciences.ir

 http://www.seemorgh.com